قهرمان ميرزا عين السلطنه

7208

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

يك ماه بود براى ميرزا محمد خان پسر سيم نصير الدوله از همشيره آذر خانم گفتگو بود ، امروز به سلامتى عقدكنان شد . جماعتى دعوت داشتند . من و دائى جان با امام جمعه خوئى براى اجراى عقد اندرون رفتيم . اصلا والى اعظم نونر خودخواه و حرف نشنوست . امروز هم هزار بازى درآورد . بالاخره من رفتم و خيلى بد گفتم تا آمد . مثلا براى آن كه بند كفشش كوتاه بود ، يا گل سينه كوچك ، دو ساعت مباحثه داشت و مىگفت با اين نواقص من چطور آن اطاق بروم . به حمد اللّه صيغهء عقد جارى شد . اما چه شكل ، محرر امام در اول با شدّ و مد زياد خطبه را خواند خانم بله نگفت . دفعهء دوم كم كوتاه‌تر آورد باز خانم بله نگفت . دفعهء سيم ، چهارم ، پنجم كه به اين اختصار رسيد كه خانم حاجى امام جمعه وكيل است ، يك صدائى مثل آن‌كه از قعر چاه درآيد جواب داد . محرر گفت من همچه دخترى تا حال نديده‌ام ، از نفس افتادم . امام جمعه مىگفت آدم مار زده از ريسمان سياه و سفيد مىترسد . بارى امام برخاست . من و معتضد السلطنه قدرى از آجيل برداشتيم . خانم سالار [ اعتضاد ] فرياد كرد دست نزنيد . امام جمعه با متانت گفت چون اسم ما ملاها بدنام است تصور مىكنند ما مرتكب سرقت آجيل شده‌ايم . نه خانم و اللّه باللّه من دست نزدم ، شاهزادگان برداشتند . زاهدى حاكم نظامى خوزستان چهارشنبه 24 - ابلاغيه از سردار سپه منتشر شد كار خوزستان را خاتمه يافته تصور مىكنم . راه خرم‌آباد باز است . سرتيپ فضل اللّه خان ( همان بصير ديوان كه تنكابون در قضيهء ساعد الدوله و احسان اللّه خان حاكم بود و حاليه خيلى ترقى نموده است و لقب را ترك نموده ) « 1 » حاكم نظامى خوزستان شد . حكام جزو و حكومت عشايرى را او معلوم مىدارد . به شكرانهء اين پيشرفتها امروز به سمت عتبات عرش درجات به غيررسمى عازم ، يك هفته توقف و از كرمانشاه مراجعت مىكنم .

--> ( 1 ) - سپهبد فضل اللّه زاهدى نخست وزير پس از 28 مرداد 1332 .